عطا ملك جوينى

687

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

پادشاهانهء او كه بر امور ديگر استدلال توان گرفت و كلّ الصّيد فى جوف الفراء « 1 » : پيش قدرش سپهر نُه پوشش * همچو ويرانه چارديواريست « 2 » مثل اين پادشاه در نفاذ امر و نهى جز ممكّن و دراز عمر نتواند بود به حكم كلام ربّانى وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ « 3 » . حقّ تعالى او را در فرماندهى عمر نامتناهى كرامت كناد . ذكر اركان دولت [ منكو قاآن ] چون امور عالم به واسطهء عدل او نظام يافت و مواد مشوّشات ضماير خلايق انحسام « 4 » پذيرفت و فتنه‌هاى برخاسته به يمن جلوس او نشسته و دست عدوى و فساد بسته گشت و لشكرها به اطراف و اكناف زمين روان شد و معاندان سر بر خط فرمان نهادند و از اقطار ممالك اصحاب حاجات و ارباب ملتمسات و متقلّدان اعمال و منصوبان اشغال متوجّه حضرت او گشتند و از دور و نزديك روى به درگاه او كه ملجاى عالميان و منجاى خايفان است آوردند و غلبهء خلايق بسيار و قضاياى هريك بىشمار و حوايج مختلف بود ايشان را زيادت مقام مىافتاد و كتبه و كارگزاران را امور متفاوت بود . بعضى محظوظ و بهره‌مند و جمعى محروم و مستمند مىماند . از آنجا كه فرط اعتنا و دل‌بستگى و وفور اهتمام و مرحمت پادشاه مشفق اقتضا كند كه تمامت بندگان هريك برحسب مقدار و اندازهء ارزاق او با نصيب باشند مثال فرمود تا هرچه به تفحّص امور و دعاوى جمهور متعلّق باشد امير منكسار نوين با جمعى ديگر از امراء كاردان بدان مهمّ قيام نمايد و قاعدهء داد و عدل را ممهّد دارد و بلغاى آقا را كه به قدمت خدمت حقوق ثابت داشت فرمان شد تا او سر و سرور كتّاب باشد و وزير ايشان ؛ مثل حاجب حاجت هريك از ملتمسات او عرضه دارد و ساخته « 5 » و امثله و مناشير او نويسد و سواد كند . و از بيتكچيان « 6 » مسلمان امير عماد الملك را كه در حضرت قاآن و كيوك خان هم بدين اسم « 7 » موسوم بودست و امير

--> ( 1 ) - كلّ . . . همه صيدها در ميان گورخر است . ( اصل مثل از آنجاست كه سه نفر به شكار رفتند . يكى روباه و ديگرى آهو و سومى گورخر شكار كرد . آن دو به سومى خنديدند و او اين جمله را گفت و مقصودش اين بود كه اين شكار بزرگ است و كسى كه به آن دست يابد از هر صيد ديگرى بىنياز است . اين مثل هم مضمون اين مصراع از مولوى است : چونكه صد آمد نود هم پيش ماست . ( 2 ) - از ظهير فاريابى . ( 3 ) - و امّا . . . و امّا آنچه به مردم سود رساند در زمين باقى مىماند ( سورهء رعد 13 / 17 ) . ( 4 ) - انحسام : بريده شدن . ( 5 ) - معنى جمله : . . . مانند پرده‌دار ، هر نياز خواسته شده‌اى را او مطرح و برآورده كند . ( 6 ) - بيتكچى : كاتب ، دبير . ( 7 ) - اسم : سمت ، مقام .